فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
كلـبه عشـق من و تو
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زيبا ساز ، نایت اسکین
كلـبه عشـق من و تو

Seni Aşksız Bırakmam
http://baharupload.ir/do.php?img=18

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

... هر كسي را

 

 

 

هرکسی را می تونستم دوست داشته باشم ...

 

اگر ...

 

دوست داشتـن را از تو شروع نمی کردم ...!!!

 


 

...بهارم...

 

یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

جدایی

 



به نام خدايي كه جدايي را آفريد تا قدر با هم بودن و بدونيم ...

چقدر سخته " كه بعد از چندسال تازه بفهمي دوست داشتنش دروغ بوده ولي بازم بهت بگه

دوست دارم ...

خيلي سخته " وقتي مي خوابي مي خواي طعم واقعي مرگ و بچشي ، ولي صبح بيدار شي و

ببيني هنوز نمرده ای و يه روز ديگه رو بايد با خاطراتش سر كني ...

اون پشتت نيست اما همه لحظه كنارته ولي تو پشتش بودي و نديدتت ...

خيلي سخته بهت بگه دوست دارم ولي نمي خوامت ...

ميگن با يادش بايد زندگي كني ، ولي تا كي خوابشو ببيني ...

ميگن گريه تنها هديه اي بود كه اون بهت داد ولي تو تموم زندگيتو بهش دادي ...

خيلي سخته " بهش دل ببندي و دلتو بشكنه ، تو هم مي تونستي دلشو بشكني ولي اينكارو

نكردي چون دوستش داشتي ...

خيلي سخته " بزرگترين آرزوت مرگ باشه ، ولي اون با يار تازه از راه رسيدش ، راحت زندگي

كنه و كاخ آرزوهاتو روي سرت خراب كنه ...

خيلي سخته " بخاطر اينكه مردم بهت نخندند و فكر نكنند كه ديوونه اي نتوني درد دلتو به كسي

بگي ...

خيلي سخته " آرزوت كسي باشه ، كه از اين و اون بشنوي كه اصلا واسش اهميتي نداشتي و

آرزوي نبودنتو بكنه ...

خيلي سخته " وقتي يادت مياد اسمش اونقدر خوشحالت مي كرد كه دوست داشتي داد بزني ،

ولي الان با ديدنش چيزي جز درد و عذاب نصيبت نميشه ، چون ديگه اون مال تو نيست ...

خيلي سخته " بعد از چند وقت كه مي بينيش اشك تو چشمات جمع بشه ، ولي اشكات فقط

واسه خودت مهم باشه ...

خيلي سخته " كه جرات هركاري و داشته باشي ، به اميد اينكه كوه پشتته ، اما وقتي برگردي و

پشتتو نگاه كني ببيني يه عمر پشتت به دره بوده ...

حالا اون عشقش يه نفر ديگست ، اصلا تو براش ارزش نداري ، اصلا رسم قايم موشك زمونه اينه

، كه تو چشم مي ذاري و من قايم ميشم ، اما تو يه نفر ديگه رو پيدا مي كني ...



 

 

پنجشنبه چهارم تیر ۱۳۹۴  توسط :: نفس و علي   |

 

میگن

 

 

آدمی که دل کندن بلد نیست


باید جون کندن یاد بگیره !!!

 

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴  توسط :: نفس و علي   |

 

آهای

 

 

یعنی آدما آنقد راحت برات تموم می شن ؟؟؟


لااقل مثه این آبمیوه پاکتی یه تکونش بده …


شاید یه چیزی تهش مونده بود !!!

 

 

 

 

یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴  توسط :: نفس و علي   |

 

@-@

 

نه عاقدی در کار بود


نه خطبه ای


نه کاغذی امضاء کردیم


نه قراردادی نوشتیم


ولی چه تعهد شیرینی !!!


دستهایت


مرا


به تمام دخترهای سرزمینم


حرام کرد …

 

 

یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴  توسط :: نفس و علي   |

 

دل نوشته

 

 

تا حالا فکر کردی "عشق" یعنی چی؟

عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه

از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون

به بعد همیشه همون رنگو بپوشی !!!

تا حالا " دلتنگ کسی شدی "  ؟؟؟

اصلا میدونید دلتنگی چیه ؟؟؟

اونهم از بدترین نوعش ؟؟؟

بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که

دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه .

اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری

باید جداشی حالا چه بخوای چه نخوای .


تا حالا فکر کردی "خوشبختی" یعنی چی ؟

خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه

که دوست داشته باشه یکی باشه که پناه

خستگی هات باشه یکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه

تا حالا فکر کردی "آرامش" یعنی چه؟

آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی

که توی سینه کسی که دوسش داری

یه خونه گرم داری

تا حالا فکر کردی "زندگی" یعنی چی؟

زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی

و جون بکنی برای بدست آوردن اونچیزی

که بهش ایمان داری زندگی یعنی اینکه خودتو

دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق اون هست

تا حالا فکر کردی "هدف" یعنی چی ؟

هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز

باید چیکار کنی ؛ بدونی اون روز باید از کدوم مسیر رد شی


تا حالا فکر کردی "انگیزه" چیه؟

انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار

صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!!


تا حالا فکر کردی که "قسمت" یعنی چی؟

قسمت یعنی اینکه بشینی دست روی دست بزاری

و هر طرف باد اومد تو هم بری

قسمت یعنی اینکه همه تنبلی ها و بی عرضگی ها

رو بندازی گردن روزگار

یعنی بشینی مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضی بشی

به "سرنوشت" چی ؟ به اون فکر کردی؟

سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته سرنوشت

یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره

و بگه « این بازی روزگاره ... »

حالا به "خودت" فکر کن ! خودتو تا حالا معنی کردی ؟

و انسان یعنی همیشه

انتظار ... انتظار ... انتظار ....

 

 

 

 

سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳  توسط :: نفس و علي   |

 

خیالت راحت

 

خیالت راحت …


این آدمها ، این لبخند ها


هیچ کس و هیچ کدام


وفاداری ام به “تو” را سست نمی کند !

 

دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳  توسط :: نفس و علي   |

 

پسرک ؟؟؟ ب دل نگیر

 

 

درد تنهایی را به دل نگیر ، عقاب ها همیشه تنهایند !!! 

 

این لاشخورها هستند که همیشه جمعشان جمع است !!!

 

شنبه یکم آذر ۱۳۹۳  توسط :: نفس و علي   |

 

خــوب ِ مــن

 

    خــوب ِ مــن


    همین جا درون شعرهایم بمان


    تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد


    به سرزمین هایِ دورِ احساس


    من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها


    شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان


    تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم

 

 

چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۳  توسط :: نفس و علي   |

 

ارغوان

 

دلم خیلی بیشتر از حجمش پر است


پر از جای خالی تو …


پر از دلتنگی برای نگاه تو


پر از خاطرات قدم زدن


در کوچه پس کوچه های ارغوان با تو


پر از حس پرواز


پر از تو …

 

 

چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۳  توسط :: نفس و علي   |

 

وای از روزی که


وای از روزی که خدا بخواهد جانم را بگیرد !!!


من چگونه تو را به او بدهم ؟؟؟

جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۳  توسط :: نفس و علي   |

 

بعضی وقت ها


بعضی وقت ها چیزی مینویسی فقط برای یک نفر


 اما دلت میگیرد وقتی یادت


می افتد که هرکسی ممکن است بخواند


  جز آن یک نفر


چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳  توسط :: نفس و علي   |

 

مهم نیست

 

مهم نیست ڪه دیگر بآشـے یآ نه...
 
مهم نیست ڪه دیگر دوسم دآشته بآشـے یآ نه
 
مهم نیست ڪه دیگر مرآ به خآطر بیآورے یآ نه
 
مهم نیست ڪه دیگر تورآ بآ دیگرے میبینم یآ نه
 
مهم اینست ڪه زمآنے که تنهآ میشوے ...
 
زمــآنـے ڪه دلت گرفت 
 
چگونه و با چه رویـےسر به آسماטּ بلند میڪنـے و میگویـے :
 
خدآیا مـטּ ڪه گنآهـے نڪردم !!!
 
 پس چه شد ...
 
 

جمعه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۳  توسط :: نفس و علي   |

 

هی دختر

 

 

هى دختر

بيا ميخواهم رازى را بگويم

پسرها عروسک ندارند !!!

درد دل کردن و حرف زدن را ياد ندارند !!!

نگاه کن

فقط بلدند اسباب بازيهايشان را پرت کنند !!!

پسرها اشک هم ندارند !!!

مى ترسند مرديشان زير سوال برود !!!

مى شنوى ؟؟؟ ته صدايش ، گريه اى بى صداست

با يک آغوش ساده

قلب هر مردى را ميشود بدست آورد . نگاهش کن ؟؟؟

وقتى خسته است

وقتى مريض است

ولى دلسوزى برايش نيست !!!

پدرت وقتى مادرت نيست  ، چقدر پير است !!!

ميدانم از پسرها ناراحتى

ميدانم جر زنى ميکنند

بى معرفتند

حرف بد ميزنند

بازى بلد نيستند

آنها تقصيرى ندارند

کسى او را مثل تو ناز نکرده

گل سر ، به موهايش نزده

صورتش را نبوسيده

او بجاى بوسه ، سيلى خورده است تا يادش بماند مرد بايد قوى باشد

دخترک ...

پسرها نمي شکنند

مگر ...

بدست دخترکى ...

دخترک با آن دستای ظریف و دخترانه ات پسر را نوازش کن نه اینکه با زبان تند و خیانت  ، دل  

مردانه اش را بشکنی ...

بعضی وقتا با همه ی مردانگی اش بدجور به آغوش و نوازش تو احتیاج دارد ...

 

 

سه شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۳  توسط :: نفس و علي   |

 

خودت بیا


 این پُست رو خالی میگذارم


خودت بیا همه حرفای نگفته اتو  بنویس






پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

چـــــــــقدر



چقدر برات قصه بگويم ؟؟؟


چقدر ببوسمت ؟؟؟


نوازشت کنم


موهات را نفس بکشم


تا خوابت ببرد ؟؟؟


...


چقدر ؟؟؟


نگاهت کنم



نگاهت کنم


تا خوابم ببرد ؟؟؟




جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

دلـــــــتنگی




میدونی دلتنگی یعنی چی ؟

دلتنگی یعنی اینکه ..

بشینی با یادش به خاطراتت فکر کنی ...

اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت

ولی چند لحظه بعد ..

شروع اشکهای لعنتی ...



جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

حرفت که میشود




حرفت که می شود با خنده می گویم :


یادش بخیر فراموشش کردم ...


اما نمیدانند هنوز هم کسی اشتباه تماس میگیرد ...


سست میشوم که نکند تو باشی  ...



جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

کاااااش


کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون


به جای


اینکه بپرسه “ چته ؟؟؟  چی شده ؟؟؟


بغلت کنه و بگه  “  گریه کن  ”  …


یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

برای تو (بهارم) نامه ای می نویسم




دلتنگی
که دست از سر دل بر نمی دارد.

دلتنگی که فاصله را نمی فهمد  !

نزدیک باشی و اما دور…دور…دور  !

تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است .

تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند …

پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند !!!

فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین چه لیلی ها و مجنون ها که می میرند !!!

خون بهای این دل های شکسته را چه کسی می دهد  ؟؟؟

حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم بهارم .

می دانی بهار ، نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند 

و کسی که باید ، آنها را نخواند !!!

قرار نیست این را هم بخوانی … قرار نیست بیقراری ام را بفهمی !!!

قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و چند واژه را پنهان کردم…

قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است …

قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم ! و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد …

اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ باشی !!!

  دلتنگ کسی که دوستش داری…

برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی!

برای روزی که به هوای هر صدای پایی

  تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته باشی !!!

برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را

بوییده باشی !!!

تو فکر می کنی آن روز چند سال خورشیدی دیگر است ؟؟؟

آن روز چقدر از هم دور شده باشیم  ؟؟؟

پای کدام بن بست ، کنار کدام درخت ،  پایین کدام پنجره برای آخرین دیدار گریسته باشیم؟

هنوز زود است بهارم … برای تو که از حال دلم غافلی زود است…

نباید بفهمی که این روزها  چقدر

دلتنگم… نباید بفهمی

که قدم هایم هر روز پیر و پیرتر شده اند ! و هر روز سایه ام ، کمرش خم و خم تر می شود !

این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم …

برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی روم …

وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند دیگر از تو خبری نمی گیرم شاید نشانی ام را گم

کرده ای…

موهایم یک در میان سپید و سیاهند مثل روزهایی که یک در میان شاد و ناشاد می گذرند !

کوچه ها را که نگو …

بی خبرتر از آن می گذرم که پنجره ای برایم گشوده شود… تکان دستی ، سلامی … خیال کن

غریبه ای که او را

هیچ کس نمی شناسد ! هنوز هم ایستگاه ها را دوست دارم …

نیمکت هایی که بوی تنهایی می دهند .

هنوز هم انتظار را دوست دارم .

هنوز هم زل می زنم به هر قطاری که می گذرد …

به دست هایی که توی هوا تکان می خورند و به بوسه هایی که میان دود … گم می شوند !

خوش به حال قطارها همیشه می رسند … اما من … هیچ وقت نرسیدم  !!!

  هیچ وقت … تمام  زندگی ام فاصله بود …

این نامه باشد برای روزی که یکی از این قطارها مرا هم با خودش برده باشد …

چمدانی پر از نامه جا می ماند برای تو ( بهارم )، از مسافری که عمری عاشقت بود …



شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

تو هیچگاه


و تو هیچگاه نخواهی فهمید که من با یاد همان دقایقی که کنار هم بودیم


روز هایی را که بی تو گذشت زنده


مانده ام !



چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

گاهی



گاهی دلت از کسایی میگیره که فکر می کردی با تمام آدمهای کنارت فرق دارن !


خودشون … دنیاشون … زندگیشون …


و بعد بفهمی که دنیایی ندارن که بخوان به خاطرش زندگی کنن


این آدما وجودشون توی ذهنتم زیادیه چه برسه


توو زندگیت !!!



سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

هی فلانـــــــی


هی فــلانــــــــــی !!!


دیگر هوای برگرداندنت را ندارم …


هرجا که دلت میخواهد برو …


فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد ،


آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت ،


باز هم آرام نگیری …


و اما من …


بر نمیگردم که هیچ !!!


عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم ،


که نتوانی لم بدی روی مبل های راحتی ، با خاطراتم قدم بزنی !!!



دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

به دَررررررکـــــــ



http://baharupload.ir/uploads/ff6966a414d01.png


رفتـــــــــه ای  ؟؟؟


بعضیا بهش میگن قسمت


اما من تازگیا بهش میگم به دَرررررررکــــــــــــ !!!






دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

دلتنگتـــــــــــم



خیلی دلتنگتم ، اما …


نمیدانم “خیلی” را چگونه بنویسم که “خیلی” دیده شود



سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

هیــــس


هیـــــــــس !!!


هیس آرام تر باشید… عشقم در آغوش کسی خوابیده..!




دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

مـَرد



مـــرد چـيزی داره بـــه نــام غـرور

 

بـرا هـمـيـن هـمه فــکـر مــي کـنـن دلـش از سنـگه

 

وگـــرنــــه ...

 

هــزار بــار بيـشـتـر از زن بــه احـســاس و نــوازش نــياز داره

 

بــاور نــداری ؟؟؟

 

آهـنـگـي غمــگــيـن تــر از

 

صــدای گــريــه  مـرد سـراغ داری ؟؟؟؟


دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

برگرد



یادم می آید گفته بودی ساده و کوتاه نویسی را دوست داری


تقدیم به تو …


ساده و کوتاه تنها همین دو کلمه :


برگرد ، دلتنگم



پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

دنیای این روزای مــــــن


دنیای این روزای  من

هم قد تـَن پوشم  شده  !!!


اینقد دورم از تو که

دنیا فراموشم شده


دنیای این روزای من

درگیر تنهایی شده  !!!



تنها مدارا میکنی ، دنیا عجب جایی شده  !!!

هر شب تو رویای خودم


 ( آغوشتتو تـَن میکنم  )


آینده این خونه رو ،  با شمع روشن میکنم


در حسرت فردای تو

تقویممو پُر میکنم


هر روز این تنهایی رو ،  فردا تصور میکنم

هم سنگ این روزای من

حتی شبم  تاریک  نیست


اینجا به جز دوری  تـــــــو چیزی به من نزدیک نیست





یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 

هنوز هم هستی



هستی


هنوزهم هستی همینجا .... این حوالی

در دورترین نزدیکی ام

هنوزهم هستی میان نبض دقایقم

در تمام بیخیالی هایمان

درتمام حواس پرتی ها

لابه لای تک تک لحظه هایی که حواسم را پرت تو میکنم و حواست پرت تر از پرت است

هنوزهم هستی

همان عکسی که با دیدنش هم جان میگیرم هم جان میدهیم

هنوزهم هستی درقنوت اشکهایم زیر نور سبز تسبیح

هنوز هم هستی زمزمه ی لبان بسته ام .... که قفل شده اند باسکوت

هنوز هم هستی در خوابهای دور و دراز من

تکه ای از یک بهشت خیالی است خواب باتو بودن

هنوز هم هستی  .... همین بغض همیشگی لبخندم

هنوز هم هستی

چه گیری کرده است دلم به این بودن های غریبانه ات

هستی اما غریبه ای

هستی اما نیستی

هستی اما بغضی

هستی اما خیالی

این چه بودن است ؟؟؟

به خواب من میآیی و کنار دیگری خوابی !!!

این چه بودن است ؟؟؟

فریاد میکشم برسر تو

همان عکس  دوست داشتنی ات

خجالت هم گاهی خوب است که بکشی

خجالت اینهمه گستاخی

خجالت اینهمه بغضی که بیصدا میشکند

خجالت اینهمه ندیدن و نشنیدن

خجالت نمیکشی...میدانم...

مگر کشیدن دارد خجالت بی خبری ؟؟؟

چه بی پناهم در برابر چشمانت

چه بی پناهم

نمی دانم تو بی اندازه بی رحمی یا من بی اندازه نابود ؟؟؟

بدی هایت به اندازه ی کافی نمایان بود

نیازی نبود خود واقعی ات را نشانم دهی

میشناسمت غریبه

هنوزهم هستی

هنوز هم هستی قهرمان تمام قصه هایم

وشاهزاده ی پریانم

هنوز هم هستی

چه قهرمانی ساختم از تو

سپاس تو را .... این آخرین سیاهی ات تاجی بود برهمه ی بدی هایت

سپاس تو را

که آنقدر بد شده ای که دعاهایم بی اثر شده اند

سپاس تو را ای قهرمان ....

هنوز هم هستی

تنها فاتح قلب جنگ زده ام

هنوز هم هستی

مثل ریل های قطار ... که هرگز بهم نرسیدند

کاش بشود هنوز به خوب بودن هایت دل بست ... کااااااش



پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲  توسط :: نفس و علي   |

 


Hasret Kokusu

*********************

Geçmişte kalan hasretin

Hala içimi ısıtıyor

Gözlerinin,gözlerime bakışı

Kalbimi derinden yakıyor

İlk görüşte

kalbimden aşağı sızan bir şey

hissetim

Acaba neydi,çok merak ettim

Senin için ömrümü,hayatımı

verdim

Senin gidişini izlemek

Can çekişen kelebeği

İzlemek kadar zordu benim için

Söyle,sen bana ne söz

vermiştin

Peşinden koşmakla geçti

ömrüm

Senin aşkın için

Ben kendimi toprağa gömdüm

Sen bırakıp gidince

Közü sönmüş bir kömüre

döndüm


Seni sen olduğun için sevdim

Seni,hep bekledim

Göremeyince seni yakınımda

kendimi asmak bile istedim




Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ دوسـتت دارم بــهارم Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ali.nokia86@yahoo.com

 

 

yagmur gizi

 

 

 

 



 

 

 

.: :.

 

چــــــت دنيـــــــز